🎉

تخفیف ویژه زمستانه! تا ۵۰٪ تخفیف روی تمام کتاب‌ها

سبد خرید
۰ محصول

سبد خرید شما خالی است

از فروشگاه کتابچه من دیدن کنید.

رفتن به فروشگاه
mybooklet

خوش آمدید!

وارد حساب کاربری شوید

ورود

جستجوهای اخیر

اپلیکیشن کتابچه من

دانلود

در انتظار گودو

En attendant Godot

سوگ‌خندنامه در دو پرده

نویسنده: ساموئل بکت

نسخهٔ چاپ این کتاب

قیمت و موجودی همین نسخه

جلد نسخه نگاه

نشر نگاه

انتخاب‌شده
تعداد صفحات
۱۵۲
قطع
رقعی
نوع جلد
شومیز
سال چاپ
۱۴۰۴ (نوبت ۱۰)
شابک
۹۷۸۹۶۴۳۵۱۸۲۹۵
کد کتاب
MBL-00421-01
دسته‌بندی
ادبیات ملل

وزن ۳۵۰ گرم · زبان فارسی

قیمت:

۱۷۵٬۰۰۰تومان

موجود در انبار

معرفی کتاب

دو مرد، یک درخت، و انتظاری که تمامی ندارد
نمایشنامه‌ای که پوچی زندگی مدرن را به یک کمدی تلخ و ماندگار بدل کرد 
جاده‌ای خالی و درختی تنها. ولادیمیر و استراگون، دو مرد بی‌خانمان، منتظر کسی به نام گودو هستند؛ کسی که قرار است بیاید و معلوم نیست کیست. آن‌ها حرف می‌زنند، کلاه عوض می‌کنند، کفش درمی‌آورند، می‌روند و برمی‌گردند. پوتزو و لاکی می‌آیند و می‌روند. پسربچه‌ای خبر می‌آورد که گودو امروز نمی‌آید، اما فردا حتماً می‌آید. فردا هم همان جاده و همان درخت است و همان انتظار. بکت در این نمایشنامه، از انتظار، تمثیلی از زندگی انسان می‌سازد؛ از عادت، از امید، از دوستی‌ای که تنها چیزی است که دو مرد را سر پا نگه می‌دارد و از بازی‌های کلامی‌ای که هم خنده‌دارند و هم ترسناک. در انتظار گودو، نخستین نمایشنامه حرفه‌ای بکت، در سال ۱۹۵۳ در پاریس به صحنه رفت و از همان زمان، از ستون‌های اصلی تئاتر قرن بیستم شد. نویسنده‌اش در سال ۱۹۶۹ جایزه نوبل ادبیات را گرفت.


چرا این کتاب را بخوانیم؟

«در انتظار گودو» برای خوانندگانی است که می‌خواهند نمایشنامه‌ای را بخوانند که به جای پاسخ دادن، پرسش‌هایش را تا انتها باز نگه می‌دارد. این متن کوتاه، در ظاهر ساده و در عمق بی‌نهایت پیچیده است. ترجمه اصغر رستگار از دیرباز یکی از ترجمه‌های شناخته‌شده این اثر به فارسی بوده و انتشارات نگاه آن را به چاپ‌های متعدد رسانده است. اگر به تئاتر، ادبیات مدرن و آثاری علاقه دارید که درباره معنای هستی، زمان و انتظار حرف جدی می‌زنند، این نمایشنامه یکی از آن متن‌هایی است که یک بار خواندنش کافی نیست.

برشی از کتاب

ترجمه کتابچه من از متن اصلی: «استراگون: کاری نمی‌شود کرد.» «ولادیمیر: دارم کم‌کم به همین نظر می‌رسم.» 

 

متن اصلی: «ESTRAGON: Nothing to be done.» «VLADIMIR: I'm beginning to come round to that opinion.»

 

◾️ «مطمئنی که قراره امروز بیاد؟»
«گفت شنبه میاد… فکر کنم…»
«ولی کدوم شنبه؟ تازه، از کجا معلوم امروز شنبه است؟ ممکن نیست یکشنبه باشه؟ یا دوشنبه؟ یا جمعه؟»

 

◾️ «نکند موقعی که خواب بودم دیگران رنج می‌کشیدند؟ نکند الان هم خواب باشم؟»

 

◾️ «استراگون: ما هیچ حقی نداریم؟»
«ولادیمیر: اگه خنده ممنوع نبود از دستت خنده‌ام می‌گرفت.»

 

◾️ «همیشه چیزی رو پیدا می‌کنیم که به ما این حس رو منتقل کنه که وجود داریم؟»


 


 

کتاب‌های هم‌دسته

دیدگاه‌ها و پرسش‌ها

هنوز دیدگاهی برای این کتاب منتشر نشده است. اولین نفر باشید.

برای ثبت دیدگاه وارد حساب خود شوید.

ورود یا ثبت‌نام