دن کیشوت
El ingenioso hidalgo don Quijote de la Mancha
نسخهٔ چاپ این کتاب
قیمت و موجودی همین نسخه
نشر نگاه
انتخابشده- تعداد صفحات
- ۳۶۰
- قطع
- وزیری
- نوع جلد
- زرکوب
- سال چاپ
- ۱۴۰۳ (نوبت ۳)
- شابک
- ۹۷۸۶۲۲۲۶۷۲۷۹۹
- کد کتاب
- MBL-00635-01
- مترجم
- ذبیح الله منصوری
- دستهبندی
- ادبیات ملل
وزن ۳۵۰ گرم · زبان فارسی
قیمت:
۱٬۲۵۰٬۰۰۰تومان
معرفی کتاب
شوالیه ای که جهان را آنگونه که میخواست دید روایتی از دن کیشوت، اثر جاودان میگل دوسروانتس
نجیبزادهای میانسال در لامانچا، چنان غرق رمانهای شوالیهای شده که عقلش را از دست میدهد و تصمیم میگیرد خودش شوالیه شود. او زرهی کهنه بر تن میکند، اسبی لاغر به نام روسینانته برمیدارد و با خدمتکارش سانچو پانزا، مردی عملگرا و زمینی، راهی ماجراها میشود. آسیابهای بادی در چشم او غولاند و کاروانسرا قلعه است. اما کمکم، میان خیال و واقعیت، رابطهای عمیق میان این دو مرد شکل میگیرد. دن کیشوت، با بخش نخست در سال ۱۶۰۵ و بخش دوم در سال ۱۶۱۵، بهطور گسترده نخستین رمان مدرن جهان خوانده میشود. سروانتس در این اثر، رمان شوالیهای را به سخره میگیرد و همزمان، رمانی درباره خواندن، خیال و انسانیت میسازد. تأثیر آن بر نویسندگان چهار قرن بعد، از دیکنز تا فاکنر، انکارناپذیر است. دن کیشوت کتابی است که هم میخنداند و هم به فکر وامیدارد و هر بار خواندنش، لایهای تازه نشان میدهد.
چرا این کتاب را بخوانیم؟
«دُن کیشوت» برای خوانندگانی است که میخواهند رمان کلاسیک را نه بهعنوان متنی تشریفاتی، بلکه بهعنوان روایتی زنده، طنزآمیز و در عین حال تأملبرانگیز تجربه کنند. دوسروانتس در این کتاب نشان میدهد که چگونه یک ایده میتواند زندگی یک انسان را از مسیر عادی خارج کند و او را به سفری بیپایان بکشاند. ترجمه و اقتباس روان ذبیحالله منصوری و جلد ماندگار نشر نگاه، این اثر را به یکی از انتخابهای جدی برای دوستداران ادبیات کلاسیک جهان بدل کرده است.
برشی از کتاب
◼️ ترجمه کتابچه من از متن اصلی: در جایی از لامانچا که نامش را به یاد نمیآورم، چندی پیش هیدالگویی میزیست از آن دست که نیزهای در آویز، سپری کهنه، اسبی لاغر و سگی تازی داشت.
◼️ متن اصلی: En un lugar de la Mancha, de cuyo nombre no quiero acordarme, no ha mucho tiempo que vivía un hidalgo de los de lanza en astillero, adarga antigua, rocín flaco y galgo corredor.
◼️«در یک قریه از ولایت مانش که من هیچ میل ندارم اسم آن را به خاطر بیاورم، تقریباً در همین اواخر، یکی از این اصیلزادهها زندگی میکرد... غذای او عبارت بود از آبگوشتی که نصف بیشتر آن را گوشت گاو تشکیل میداد... و روز یکشنبه یک جوجه کبوتر بهعنوان یک غذای فوقالعاده و تجملی بر سر میزش دیده میشد.»
◼️«ای آوازهای ناامیدی، شکایت نکنید! زیرا شکایت شما سود ندارد... اگر میل دارید که رفیق من باشید، بدانید که جز حرمان و اندوه سودی از من نخواهید برد.»
کتابهای همدسته
دیدگاهها و پرسشها
هنوز دیدگاهی برای این کتاب منتشر نشده است. اولین نفر باشید.
برای ثبت دیدگاه وارد حساب خود شوید.
ورود یا ثبتنام