سبد خرید
۰ محصول

سبد خرید شما خالی است

از فروشگاه کتابچه من دیدن کنید.

رفتن به فروشگاه
mybooklet

خوش آمدید!

وارد حساب کاربری شوید

ورود

جستجوهای اخیر

قصر

Das Schloss

نویسنده: فرانتس کافکا

نسخهٔ چاپ این کتاب

قیمت و موجودی همین نسخه

جلد نسخه نگاه

نشر نگاه

انتخاب‌شده
تعداد صفحات
۴۴۶
قطع
رقعی
نوع جلد
شومیز
سال چاپ
۱۴۰۵ (نوبت ۴)
شابک
۹۷۸۶۲۲۲۶۷۳۴۴۴
کد کتاب
MBL-00856-01
دسته‌بندی
ادبیات ملل

وزن ۳۵۰ گرم · زبان فارسی

قیمت:

۹۹۵٬۰۰۰تومان

موجود در انبار

معرفی کتاب

دعوت‌نامه‌ای که به هیچ‌جا نمی‌رسد
روایتی از تلاش بی‌پایان یک انسان برای یافتن جای خود در نظمی که او را نمی‌پذیرد،

ک. مردی است که دیر وقت شب به دهکده‌ای می‌رسد و ادعا می‌کند که نقشه‌بردار تازه‌ای است که قصر او را فراخوانده است. اما قصر، که بر فراز تپه‌ای بالای دهکده قرار دارد، هرگز به او اجازه ورود نمی‌دهد. ک. در دهکده می‌ماند، با مقام‌های کوچک و بزرگ قصر نامه‌نگاری می‌کند، با اهالی دهکده درگیر می‌شود و هرچه بیشتر می‌کوشد به قصر برسد، بیشتر در شبکه‌ای از کاغذبازی و سوءتفاهم گرفتار می‌شود. کافکا پیش از پایان این رمان درگذشت و قصر، ناتمام ماند. همین ناتمامی، بخشی از معنای کتاب شده است. تلاشی که هرگز به مقصد نمی‌رسد. قصر سال ۱۹۲۶، دو سال پس از مرگ کافکا، منتشر شد و از مهم‌ترین رمان‌های قرن بیستم به شمار می‌رود. ترجمه عبدالرحمان صدریه از نشر نگاه، این رمان ۴۴۶ صفحه‌ای را به فارسی رسانده است.


چرا این کتاب را بخوانیم؟

«قصر» برای خوانندگانی است که می‌خواهند کافکا را فراتر از «مسخ» بشناسند و ببینند او چگونه در آخرین اثرش، تصویری از انسانِ معلق میان میل به تعلق و دیوارهای نظمی می‌سازد که هرگز اجازهٔ ورود نمی‌دهد. این رمان ناتمام، به همین دلیل که پایان مشخصی ندارد، خواننده را در همان وضعیتی قرار می‌دهد که «ک.» در آن گرفتار است: در انتظاری بی‌پایان. ترجمهٔ صدریه، با آنکه نخستین برگردان فارسی این اثر بوده، همچنان یکی از معتبرترین ترجمه‌های «قصر» به شمار می‌رود. اگر به ادبیات مدرن، رمان‌های فلسفی و آثاری علاقه دارید که درباره مرز میان واقعیت و وهم، و نسبت فرد با ساختارهای قدرت حرف جدی می‌زنند، این کتاب یکی از انتخاب‌های اصلی شماست.

برشی از کتاب

◼️ ترجمه کتابچه من از متن اصلی: دیر وقت شب بود که ک. رسید. دهکده در برفی عمیق فرو رفته بود. از تپه قصر چیزی دیده نمی‌شد، مه و تاریکی آن را در برگرفته بود و حتی ضعیف‌ترین پرتو نور هم قصر بزرگ را نشان نمی‌داد. 

 

◼️ متن اصلی: Es war spät abends, als K. ankam. Das Dorf lag in tiefem Schnee. Vom Schloßberg war nichts zu sehen, Nebel und Finsternis umgaben ihn, auch nicht der schwächste Lichtschein deutete das große Schloß an.

 

◼️ «قصر آنجا بود، روی تپه، واضح و در عین حال مبهم.» 

 

◼️ «این یک مبارزهٔ نابرابر است، اما من دست از مبارزه برنمی‌دارم.»

 

◼️«ما همه به قصر تعلق داریم.»

کتاب‌های هم‌دسته

دیدگاه‌ها و پرسش‌ها

هنوز دیدگاهی برای این کتاب منتشر نشده است. اولین نفر باشید.

برای ثبت دیدگاه وارد حساب خود شوید.

ورود یا ثبت‌نام