بهترین داستانهای کوتاه گابریل گارسیا مارکز
نسخهٔ چاپ این کتاب
قیمت و موجودی همین نسخه
نشر نگاه
انتخابشده- تعداد صفحات
- ۵۳۵
- قطع
- رقعی
- نوع جلد
- شومیز
- سال چاپ
- ۱۴۰۲ (نوبت ۱۷)
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۳۵۱۲۰۲۶
- کد کتاب
- MBL-02584-01
- مترجم
- احمد گلشیری
- دستهبندی
- ادبیات ملل
وزن ۳۵۰ گرم · زبان فارسی
قیمت:
۸۲۵٬۰۰۰تومان
معرفی کتاب
بیستوهفت در به روی ماکوندو
گزیدهای از داستانهای کوتاه گابریل گارسیا مارکز، به انتخاب و ترجمه احمد گلشیری
مجموعهای مفصل از داستانهای کوتاه گابریل گارسیا مارکز که بیستوهفت داستان را دربرمیگیرد و گسترهی کاملی از کارنامهی داستاننویسی او را نشان میدهد. از بعد از ظهر باشکوه بالتازار که دربارهی مردی است که زیباترین قفس دنیا را ساخته، تا تشییع جنازهی مادربزرگ که روزهای آخر زندگی زنی رئیس قبیلهای مادرسالار را روایت میکند. از کسی به سرهنگ نامه نمینویسد که سرهنگی پانزده سال منتظر نامهی دریافت مستمریاش مانده، تا زیباترین غریق جهان و پیرمرد فرتوت با بالهای عظیم که از مشهورترین داستانهای مارکزند. در این میان، داستانهایی مثل چشمهای سگ آبی رنگ و زنی که ساعت شش میآمد و نور مثل آب است، هر کدام گوشهای از جهان رئالیسم جادویی او را نشان میدهند. جایی که روحها هنوز در این دنیا باقیاند، باد مرگ میآورد و دو برادر به جای جایزهی مدرسه، قایق و لوازم غواصی میخواهند. ترجمهی احمد گلشیری این مجموعه را به فارسی رسانده است.
چرا این کتاب را بخوانیم؟
این مجموعه برای خوانندگانی است که مارکز را با «صد سال تنهایی» شناختهاند و میخواهند ببینند جهان او در فرم فشردهتر داستان کوتاه چگونه کار میکند. داستانهای این کتاب، در چند صفحه، همان جادو، همان تنهایی و همان نگاه تلخ و شگفتزده به زندگی را در خود دارند که رمانهای بزرگ مارکز را ماندگار کرده است. احمد گلشیری با گزینشی که از میان مجموعههای مختلف مارکز انجام داده، تصویری کامل از تحول و تنوع این نویسنده به دست میدهد. اگر به داستان کوتاه، ادبیات آمریکای لاتین و آثاری علاقه دارید که مرز میان واقعیت و خیال را نرم میکنند، این کتاب یکی از انتخابهای جدی شماست.
برشی از کتاب
◼️ «سالهای سال طول میکشه. طول بکشه. وقتی آدم منتظر چیزهای بزرگیه، منتظر چیزهای کوچیک هم میمونه.» (از داستان «کسی به سرهنگ نامه نمینویسد»)
◼️«کار ساختن قفس تمام شد و بالتاسار، به عادت همیشه، قفس را از سردر دکان آویخت. ناهارش که تمام شد دیگر همهجا پخش شده بود که بالتاسار زیباترین قفس دنیا را ساخته.» (از داستان «بعدازظهر باشکوه بالتاسار»)
◼️«اولین بچههایی که برآمدگی تیره و مواج را دیدند که از وسط دریا نزدیک میشد، فکر کردند کشتی دشمن است.» (آغاز داستان «زیباترین غریق جهان»)
اثرهای دیگرِ گابریل گارسیا مارکز
کتابهای همدسته
دیدگاهها و پرسشها
هنوز دیدگاهی برای این کتاب منتشر نشده است. اولین نفر باشید.
برای ثبت دیدگاه وارد حساب خود شوید.
ورود یا ثبتنام