جای خالی سلوچ
جای خالی سلوچ
نسخهٔ چاپ این کتاب
قیمت و موجودی همین نسخه
نشر نشر چشمه
انتخابشده- تعداد صفحات
- ۴۰۷
- قطع
- رقعی
- نوع جلد
- شومیز
- سال چاپ
- ۱۴۰۵ (نوبت ۹۱)
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۶۱۹۴۲۶۷
- کد کتاب
- MBL-01336-01
- مترجم
- —
- دستهبندی
- ادبیات ملل
وزن ۳۵۰ گرم · زبان فارسی
قیمت:
۱٬۲۰۰٬۰۰۰تومان
معرفی کتاب
جای خالیِ مردی که هرگز برنگشت
روایتی از فروپاشی یک خانواده و ایستادگی یک زن در برابر باد، فقر و تنهایی،
سلوچ یک روز ناگهان ناپدید میشود. بدون توضیح و بدون خداحافظی. همسرش مرگان با فرزندانش در روستایی دورافتاده میماند و باید بهتنهایی زندگی را بچرخاند. محمود دولتآبادی در این رمان که در سال ۱۹۷۹ منتشر شد، قصه زنی فقیر را روایت میکند که با فقر و فساد و زورگویی دستوپنجه نرم میکند. مرگان هم عاشق سلوچ است و هم از او عصبانی است. عشق او از جنس وابستگی نیست. از جنس زندگی مشترکی است که سالها ساخته شده و حالا یک طرفش خالی مانده است. دولتآبادی با نثری شاعرانه و در عین حال بیپرده، روستا را با همه جزئیاتش میسازد. زمین و خشکسالی و کدخدا و ژاندارم و زنانی که در سکوت کار میکنند. جای خالی سلوچ از مهمترین رمانهای مدرن ایران شمرده میشود، چون قصهای شخصی را به تصویری از جامعه بدل میکند. جامعهای که میان گذشته و آینده گیر افتاده و عدالت در آن کالایی کمیاب است. رمان تلخ است، ولی مرگان قهرمانی نیست که تسلیم شود. او تا صفحه آخر میایستد.
چرا این کتاب را بخوانیم؟
«جای خالی سلوچ» برای خوانندگانی است که میخواهند ادبیات داستانی ایران را در یکی از خالصترین و بیواسطهترین شکلهایش تجربه کنند. دولتآبادی در این رمان، برخلاف «کلیدر» که حماسهای گسترده است، تمام تمرکز را بر یک زن و یک خانواده میگذارد و از دل این تمرکز، تصویری از یک جامعهٔ روستایی بسته، فقیر و بیرحم بیرون میکشد. لحن رمان «به شدت تلخ، غمناک و تراژیک» توصیف شده و زبانش «قدرتمند، فخیم و باصلابت» است. مرگان، شخصیت اصلی، نه قهرمانی شکستناپذیر است و نه قربانی صرف؛ او زنی است که تا آخرین نفس میجنگد و در نهایت، شکست را به شکلی دیگر میپذیرد. اگر به رمانهای رئالیستی با عمق انسانی، ادبیات اقلیمی ایران و آثاری علاقه دارید که دربارهٔ مقاومت فردی در برابر فروپاشی اجتماعی حرف جدی میزنند، این کتاب یکی از انتخابهای اصلی شماست.
برشی از کتاب
◼️ مرگان که سر از بالین برداشت، سلوچ نبود.
◼️«آدم درد را از یاد میبرد، اما خطر نزول درد را هرگز!»
◼️ «پایان شب سیه سپید است/ ولی من نمیخوام صد سال سیاه هم پایان همچون شب سیاهی سپید باشه/ چون این شب اونقدر طولانی شده که وقتی روز بشه من دیگه وجود ندارم/ اگرم وجود داشته باشم، نای زندگی ندارم.»
◼️«رهایی از دیگران آسان است، رهایی از خود دشوار است. بسا ناممکن.»
◼️ «روزگار همیشه بر یک قرار نمیماند. روز و شب دارد، روشنی دارد، تاریکی دارد، کم دارد، بیش دارد.»
اثرهای دیگرِ محمود دولت آبادی
کتابهای همدسته
دیدگاهها و پرسشها
هنوز پرسشی دربارهٔ این کتاب منتشر نشده است؛ پرسش خود را بپرسید.
برای پرسیدن وارد حساب خود شوید.
ورود یا ثبتنام