سبد خرید
۰ محصول

سبد خرید شما خالی است

از فروشگاه کتابچه من دیدن کنید.

رفتن به فروشگاه
mybooklet

خوش آمدید!

وارد حساب کاربری شوید

ورود

جستجوهای اخیر

دکتر ژیواگو(2 جلدی)

Доктор Живаго

نویسنده: بوریس پاسترناک

نسخهٔ چاپ این کتاب

قیمت و موجودی همین نسخه

جلد نسخه نشر ثالث

نشر نشر ثالث

انتخاب‌شده
تعداد صفحات
۸۸۸
قطع
رقعی
نوع جلد
جلد سخت
سال چاپ
۱۴۰۵ (نوبت ۳)
شابک
۹۷۸۶۰۰۴۰۵۹۳۴۳
کد کتاب
MBL-00342-01
دسته‌بندی
ادبیات ملل

وزن ۳۵۰ گرم · زبان فارسی

قیمت:

۱٬۸۰۰٬۰۰۰تومان

موجود در انبار

معرفی کتاب

زخمی که تاریخ بر پیکر یک انسان وارد می‌کند
روایتی از عشق، شعر و بقا در گردباد انقلاب روسیه، با ترجمه‌ای مستقیم از زبان اصلی

یوری ژیواگو پزشک و شاعر است و زندگی‌اش، مثل زندگی میلیون‌ها روس دیگر، زیر چرخ‌های انقلاب و جنگ داخلی له می‌شود. او با تونیا ازدواج می‌کند، ولی عشق بزرگ زندگی‌اش لاراست؛ زنی که همسر یک انقلابی است و سرنوشتش بارها و بارها با سرنوشت ژیواگو گره می‌خورد. پاسترناک از دل جنگ و قحطی و تبعید، داستانی درباره هنر و عشق می‌گوید؛ درباره مردی که در دنیایی خشن، هنوز شعر می‌نویسد و هنوز به انسانیت باور دارد. شعرهای ژیواگو، که در پایان کتاب آمده‌اند، از زیباترین بخش‌های رمان‌اند. دکتر ژیواگو، رمان سال ۱۹۵۷ بوریس پاسترناک، شاعر و نویسنده روس، است. کتاب در شوروی اجازه چاپ نگرفت و اول در ایتالیا منتشر شد. وقتی پاسترناک در سال ۱۹۵۸ برنده نوبل ادبیات شد، مقامات شوروی او را وادار کردند که جایزه را رد کند. کتاب تا سال ۱۹۸۷ در شوروی منتشر نشد و فیلمی مشهور از آن ساخته شد.


چرا این کتاب را بخوانیم؟

«دکتر ژیواگو» برای خوانندگانی است که می‌خواهند ببینند وقتی تاریخ با تمام سنگینی‌اش بر زندگی یک انسان فرود می‌آید، چه بر سر عشق، شعر و ایمان او می‌آورد. این رمان فقط یک داستان عاشقانه در دل انقلاب نیست؛ روایتی است از مقاومت ظریف یک انسان در برابر وحشی‌گری نظام‌های بزرگ. اشعار یوری ژیواگو که در لابه‌لای صفحات کتاب آمده‌اند، از زیباترین بخش‌های آن دانسته می‌شوند و نشان می‌دهند که پاسترناک پیش از هر چیز یک شاعر بود. ترجمه مستقیم میترا نظریان از روسی، جلدی شکیل و ماندگار از نشر ثالث، و جایگاه کتاب به‌عنوان یکی از جنجالی‌ترین آثار قرن بیستم، آن را به یکی از جدی‌ترین انتخاب‌های کتابخانه شما بدل می‌کند.

برشی از کتاب

◼️ متن اصلی: Шли и шли и пели «Вечную память», и, когда останавливались, казалось, что ее по-залаженному продолжают петь ноги, лошади, дуновения ветра. 

 

◼️ ترجمه کتابچه من از متن اصلی: «می‌رفتند و می‌رفتند و «یاد ابدی» را می‌خواندند، و وقتی می‌ایستادند، چنین می‌نمود که گویی پاها و اسب‌ها و وزش باد همچنان و از بر آن را می‌خوانند.»

 

◼️ «شادی که با کسی تقسیم نشده است، شادی نیست.»


◼️ «با خود اندیشید: چقدر زندگی کردن شگفت‌انگیز است، اما چرا زنده ماندن همیشه صدمه می‌زند.»

 

◼️ «اگر سلامتت روز بروز تحت تأثیر قرار می‌گیرد، برعکس چیزی را که احساس می‌کنی بگو.»

کتاب‌های هم‌دسته

دیدگاه‌ها و پرسش‌ها

هنوز دیدگاهی برای این کتاب منتشر نشده است. اولین نفر باشید.

برای ثبت دیدگاه وارد حساب خود شوید.

ورود یا ثبت‌نام