سبد خرید
۰ محصول

سبد خرید شما خالی است

از فروشگاه کتابچه من دیدن کنید.

رفتن به فروشگاه
mybooklet

خوش آمدید!

وارد حساب کاربری شوید

ورود

جستجوهای اخیر

آخرین روز یک محکوم

Le Dernier Jour d'un condamné

نویسنده: ویکتور هوگو

نسخهٔ چاپ این کتاب

قیمت و موجودی همین نسخه

جلد نسخه نشر ثالث

نشر نشر ثالث

انتخاب‌شده
تعداد صفحات
۱۶۵
قطع
رقعی
نوع جلد
شومیز
سال چاپ
۱۴۰۵ (نوبت ۱۷)
شابک
۹۷۸۶۰۰۴۰۵۷۹۸۱
کد کتاب
MBL-01377-01
مترجم
محمد قاضی
دسته‌بندی
ادبیات ملل

وزن ۳۵۰ گرم · زبان فارسی

قیمت:

۴۲۰٬۰۰۰تومان

موجود در انبار

معرفی کتاب

ساعت‌هایی که به گیوتین می‌رسند
روایتی نفس‌گیر از ذهن مردی که در انتظار اعدام، آخرین روزهای زندگی‌اش را می‌شمارد

مردی بی‌نام در زندان بیستر محکوم به مرگ است و روزهای آخرش را می‌نویسد. هوگو در این رمان کوتاه سال ۱۸۲۹، که نخست بی‌نام نویسنده منتشر شد، به‌جای قصه جنایت، ذهن محکوم را روایت می‌کند؛ مردی که هر صبح با این فکر بیدار می‌شود که شاید امروز آخرین روزش باشد و هر ساعت، امید به عفو و ترس از گیوتین، او را میان خود می‌کشند. رمان از خاطره زندگی گذشته، از دیدار با همسر و دختر کوچکی که دیگر او را نمی‌شناسد و از صدای جمعیت بیرون زندان می‌گذرد تا به لحظه اعدام برسد. هوگو این کتاب را نه برای سرگرمی، بلکه به‌عنوان دفاعیه‌ای علیه مجازات مرگ نوشت و در پیشگفتار ۱۸۳۲ خودش هم همین را گفت. کتابی کوتاه و تکان‌دهنده که خواننده را وادار می‌کند به‌جای قاضی، جای محکوم بنشیند.


چرا این کتاب را بخوانیم؟

«آخرین روز یک محکوم» برای خوانندگانی است که هوگو را با شاهکارهای حجیمش می‌شناسند و می‌خواهند ببینند او در قالبی فشرده و متمرکز، چگونه می‌تواند از یک موقعیت به‌ظاهر ساده، پرسشی بنیادین درباره عدالت، انسانیت و مرگ بیرون بکشد. این کتاب، در همان ۱۶۵ صفحه، خواننده را به درون ذهن مردی می‌برد که هیچ‌کس نامش را نمی‌پرسد و هیچ‌کس برای نجاتش کاری نمی‌کند. ترجمه محمد قاضی، که از دیرباز یکی از معتبرترین مترجمان ادبیات فرانسه به فارسی بوده، این متن تکان‌دهنده را با نثری روان و وفادار به فارسی برگردانده است. اگر به ادبیات فرانسه، رمان‌های اعتراضی و آثاری علاقه دارید که درباره بهای انسانی مجازات مرگ حرف جدی می‌زنند، این کتاب یکی از انتخاب‌های جدی شماست.

برشی از کتاب

◼️ ترجمه کتابچه من از متن اصلی: محکوم به مرگ! پنج هفته است که با این فکر زندگی می‌کنم، همیشه تنها با او، همیشه از حضورش یخ‌کرده، همیشه زیر سنگینی‌اش خمیده! 

 

◼️ متن اصلی: Condamné à mort ! Voilà cinq semaines que j'habite avec cette pensée, toujours seul avec elle, toujours glacé de sa présence, toujours courbé sous son poids !

 

◼️ «از جا بلند شدم؛ دندان‌هایم به هم می‌خوردند، دست‌هایم می‌لرزیدند و نمی‌دانستم لباس‌هایم کجا هستند. در پاهایم احساس ضعف داشتم و در اولین گامی که برداشتم مانند حمّالی که بار زیادی بر دوشش گذاشته شده، سکندری خوردم. بااین‌حال زندانبان را دنبال کردم. دو نگهبان در آستانه‌ی سلول منتظرم بودند. دوباره به مچ دست‌هایم دستبند زدند. دستبند قفل محکم و کوچکی داشت که نگهبان‌ها آن را به‌دقت می‌بستند. گذاشتم که قفل را ببندند. انگار دستگاهی روی دستگاهی دیگر بسته می‌شد. از حیاط‌خلوتی گذشتیم. هوای زنده و مطبوع صبحگاهی به من جانی دوباره بخشید. سرم را بالا بردم. آسمان آبی بود و پرتوهای گرم آفتاب که با دودکش‌های بلند شکسته شده بودند، زوایای نورانی و عریضی بر فراز دیوارهای بلند و تاریک زندان رسم کرده بودند. هوا به‌راستی خوب بود.»

 

◼️ «ای کاش این اعضای هیئت منصفه ماری دختر زیبای مرا دیده بودند تا می‌فهمیدند که نباید پدر یک کودک سه ساله را کشت... آه ماری محبوبم! آیا راست است که تو از نام من منفعل و شرمنده خواهی شد و از من وحشت خواهی کرد؟»
 

اثرهای دیگرِ ویکتور هوگو

کتاب‌های هم‌دسته

دیدگاه‌ها و پرسش‌ها

هنوز دیدگاهی برای این کتاب منتشر نشده است. اولین نفر باشید.

برای ثبت دیدگاه وارد حساب خود شوید.

ورود یا ثبت‌نام