سبد خرید
۰ محصول

سبد خرید شما خالی است

از فروشگاه کتابچه من دیدن کنید.

رفتن به فروشگاه
mybooklet

خوش آمدید!

وارد حساب کاربری شوید

ورود

جستجوهای اخیر

خاما

نویسنده: یوسف علیخانی

نسخهٔ چاپ این کتاب

قیمت و موجودی همین نسخه

جلد نسخه آموت

نشر آموت

انتخاب‌شده
تعداد صفحات
۴۴۸
قطع
رقعی
نوع جلد
شومیز
سال چاپ
۱۴۰۴ (نوبت ۲۱)
شابک
۹۷۸۶۰۰۳۸۴۰۳۲۴
کد کتاب
MBL-02545-01
مترجم
—
دسته‌بندی
ادبیات اروپا

وزن ۳۵۰ گرم · زبان فارسی

قیمت:

۸۵۰٬۰۰۰تومان

موجود در انبار

معرفی کتاب

خاما؛ نیمه‌ی گمشده‌ای که در جنگ و تبعید گم شد
روایتی عاشقانه و تاریخی از مردمان کُرد مهاجر غرب ایران، به قلم یوسف علیخانی

رمان خاما نوشته یوسف علیخانی، حکایت آشنایی است که به زبانی تازه از درد سخن می‌گوید، عاشقانه‌ای غمگین ولی نه از جنس ماتم، رویایی ولی نه آن‌قدر دور از ذهن. رمان، روایت کردهایی است که در حاشیه کوه‌های آرارات، علیه ترک‌های ترکیه مبارزه می‌کردند و سپس به ارسباران تبعید شدند. در این تبعیدگاه، آن‌ها چیزی جز خودشان ندارند، ولی با همه ملال‌ها و دردهای حک‌شده بر ذهن و قلب‌شان، باز هم عاشق می‌شوند و دل می‌بازند. در این میان، خلیل جوانی است که باب و دایه‌ای جسور و شریف دارد و خامایی که معشوقه است و عشق آن دو در تبعیدگاه، شنیدنی است.


چرا این کتاب را بخوانیم؟

«خاما» برای خوانندگانی است که می‌خواهند رمانی ایرانی بخوانند که هم عاشقانه باشد و هم از تاریخ نگوید، بلکه تاریخ را از درون زندگی آدم‌ها نشان دهد. این رمان، در همان ۴۴۸ صفحه، تصویری از انسان معاصری ترسیم می‌کند که «زندگی هر لحظه برای او نقشه‌ای زیر سر دارد» و در میان عشق گمشده‌اش، با اکنونش زندگی می‌کند. علیخانی خود درباره نوشتن این کتاب گفته است: «خاما را من ننوشتم خودش نوشته شد... در این کتاب عاشقی را تجربه کردم». اگر به رمان‌های ایرانی با بستری تاریخی، زبان بومی و روایتی شاعرانه علاقه دارید، «خاما» یکی از جدی‌ترین انتخاب‌های شماست.

برشی از کتاب

◼️ نی‌زارها قد کشیده بودند و دیگر نمی‌شد دریاچهٔ سفید و مقدس را دید. اسب‌ها و گاوها در سبزی بین دریاچه و نی‌زارها، به عشق‌بازی مشغول بودند.

 

◼️ «خاما می‌گفت: ترک و کرد نداره خلیل! خدا مردم رو یک جور آفریده. سیاستمدارا هستند که مردم را به جان هم بیندازن.»

 

◼️«خاما بی‌جهت نیست خامای من است و جان من است و جهان من است و آرارات من است.»

 

◼️«سکوت همیشه حرف می‌زند؛ حرف‌هایش ترسناک‌تر از ظاهر آرامش.»

 

◼️«... پرتمان کردند از بهشت‌مان به زمینی که خودشان می‌خواستند. تا آمدیم به زمینشان خو بگیریم، تا آمدیم زمینشان را آباد کنیم، تا آمدیم زمینِ تازه را آباد کنیم، باز هم آواره‌مان کردند... اسماعیل گفت: مرگ از این زندگی بهتر...»

 

◼️«همه‌ی عشق‌ها و نفرت‌ها برای این بوده که کسی «خاما»یش را پیدا نکرده، یا خاما را دیده و نشناخته و یا شناخته و نتوانسته به وصالش برسد.»

کتاب‌های هم‌دسته

دیدگاه‌ها و پرسش‌ها

هنوز پرسشی دربارهٔ این کتاب منتشر نشده است؛ پرسش خود را بپرسید.

برای پرسیدن وارد حساب خود شوید.

ورود یا ثبت‌نام