عشق نامرئی
Les Deux Messieurs de Bruxelles
نسخهٔ چاپ این کتاب
قیمت و موجودی همین نسخه
نشر نگاه
انتخابشده- تعداد صفحات
- ۱۸۷
- قطع
- رقعی
- نوع جلد
- شومیز
- سال چاپ
- ۱۴۰۳ (نوبت ۷)
- شابک
- ۹۷۸۶۰۰۳۷۶۱۰۸۷
- کد کتاب
- MBL-02338-01
- مترجم
- آسیه عزیزی
- دستهبندی
- ادبیات ملل
وزن ۳۵۰ گرم · زبان فارسی
قیمت:
۱۸۵٬۰۰۰تومان
معرفی کتاب
عشقی که زیر ظاهرِ چیزهای دیگر پنهان است
چهار داستان کوتاه درباره حیوانات، بیماری، مرگ و پیوندهای نامرئی انسانی
اریک امانوئل اشمیت، نویسندهی فرانسوی، در این مجموعه پنج داستان کوتاه را کنار هم گذاشته است و موضوع او در این داستانها کمتر تغییر میکند؛ خوشبختی چیست و چطور میتوانیم به آن برسیم؟ در یکی از داستانها، دو عاشق جوان مخفیانه عاشق کودکیاند که هرگز نمیتوانند داشته باشند. در داستانی دیگر، پزشکی محترم و بازماندهی اردوگاههای کار اجباری نازیها، به لطف عشق به سگی وفادار، آرامش درونی پیدا میکند. مردی همسرش را از راه خاطرات شوهر اول او دوست دارد و مادری وقتی عشق را کشف میکند که کسی میخواهد فرزندش را از او بگیرد. در پایان، دو نفر وقتی خود را از چشم دختری جوان و بیمار میبینند، میفهمند که عشق زندگیشان را از دست دادهاند. اشمیت نشان میدهد که عشق آسان نیست و همیشه یافتن آن آسان نیست؛ گاهی باید هنجارهای اجتماعی را دور بزند و خواسته شود و جسته شود و از آن دفاع شود. ترجمهی فارسی کتاب با آسیه عزیزی است.
چرا این کتاب را بخوانیم؟
«عشق نامرئی» برای خوانندگانی است که اشمیت را با «اسلامشناس» یا «خدای گوشهنشین» میشناسند و میخواهند او را در فرم فشردهتر داستان کوتاه ببینند. این چهار داستان، در همان صفحات کوتاه، نشان میدهند که اشمیت چگونه میتواند از دل موقعیتهای بهظاهر ساده، پرسشهایی بنیادین درباره عشق، رنج و معنای زندگی بیرون بکشد. ترجمه روان آسیه و پروانه عزیزی نیز این مجموعه را به یکی از خواندنیترین آثار اشمیت به فارسی بدل کرده است. اگر به داستانهای کوتاه با عمق فلسفی و روایتهایی علاقه دارید که پس از تمام شدن هم در ذهن میمانند، این کتاب میتواند انتخابی تازه باشد.
برشی از کتاب
◼️ متن اصلی: Nous vivons tous deux vies, la factuelle et l'imaginaire.
◼️ ترجمه کتابچه من از متن اصلی: ما همه دو زندگی داریم، یکی واقعی و یکی خیالی.
◼️ «متوجهش نشده بود. اول از همه چون قابلتوجه نبود... جزو آن دسته مردان جوگندمی بود که بیشتر پیشانی را به نمایش میگذارند تا صورت، آدمهای بدون اسکلتی که جسم ندارند فقط حجمی لباسشان را باد کرده است، افرادی که آنها را به حساب نمیآوریم حتی اگر دهبار از جلویمان بگذرند... راستش دیگر به مردها نگاه نمیکرد... اصلا در آن حالوهوا نبود. دلیل واقعی اینکه هنوز در اجتماع ظاهر میشد این بود که دنبال پول میگشت. به آن نیاز مبرم داشت!» — از داستان «زندگی سهنفره»
کتابهای همدسته
دیدگاهها و پرسشها
هنوز پرسشی دربارهٔ این کتاب منتشر نشده است؛ پرسش خود را بپرسید.
برای پرسیدن وارد حساب خود شوید.
ورود یا ثبتنام