مرسو چه کسی را کشت؟
Meursault, contre-enquête
نسخهٔ چاپ این کتاب
قیمت و موجودی همین نسخه
نشر نگاه
انتخابشده- تعداد صفحات
- ۱۵۹
- قطع
- رقعی
- نوع جلد
- شومیز
- سال چاپ
- ۱۴۰۲ (نوبت ۲)
- شابک
- ۹۷۸۶۰۰۳۷۶۱۲۷۸
- کد کتاب
- MBL-00062-01
- دستهبندی
- ادبیات ملل
وزن ۳۵۰ گرم · زبان فارسی
قیمت:
۱۴۸٬۵۰۰تومان
معرفی کتاب
پروندهای که کامو آن را بست
روایتی که پنجاه سال پس از یک جنایت، از زبان برادرِ مرده بازگشایی میشود؛ پاسخی الجزایری به «بیگانه»
در رمان بیگانه آلبر کامو، مردی به اسم مرسو، در ساحلی در الجزایر، مردی عرب را میکشد؛ مردی که در کتاب کامو حتی اسم ندارد و فقط «عرب» خوانده میشود. کمال داوود در این رمان، صدا را به برادر آن مرد میدهد؛ هارون، که سالها بعد از آن قتل، در الجزایر مستقل زندگی میکند و هنوز با سایه برادر مردهاش و با کتابی که برادرش را به یک اسم بیهویت تقلیل داده، دستوپنجه نرم میکند. هارون در این رمان، هم از برادرش میگوید و هم از کامو و از الجزایری که هم زیر استعمار فرانسه بود و هم بعد از استقلال، با خشونت و افراط دستوپنجه نرم کرد. مرسو چه کسی را کشت، رمان سال ۲۰۱۳ کمال داوود، نویسنده الجزایری، است؛ کتابی که با یک ایده ساده و جسورانه، هم به کامو جواب میدهد و هم به تاریخ الجزایر و هم به این پرسش که چه کسی حق دارد داستان را تعریف کند.
چرا این کتاب را بخوانیم؟
«مرسو چه کسی را کشت؟» برای خوانندگانی است که «بیگانه» را خواندهاند و هرگز نتوانستهاند آن «مرد عرب» بینام را فراموش کنند. این کتاب، در همان ۱۵۹ صفحه، نشان میدهد که یک رمان چگونه میتواند دههها بعد از انتشار، از درون خودش بیرون بیاید و صدای کسانی را بشنویم که در نسخهٔ اولیه فقط سکوتشان شنیده میشد. داوود با نثری تیز و بیپرده، هم به کامو پاسخ میدهد و هم از دل این پاسخ، تصویری از الجزایرِ پس از استعمار و زخمهایی میسازد که هنوز التیام نیافتهاند. اگر به ادبیات پسااستعماری، رمانهای چندلایه و آثاری علاقه دارید که خواننده را به بازخوانی متنهای آشنا دعوت میکنند، این کتاب یکی از جدیترین انتخابهای شماست.
برشی از کتاب
◼️ ترجمه کتابچه من از متن اصلی: «امروز، مادرم هنوز زنده است. دیگر چیزی نمیگوید، ولی میتواند چیزهای بسیاری را تعریف کند.»
◼️ متن اصلی: «Aujourd'hui, M'ma est encore vivante. Elle ne dit plus rien, mais elle pourrait raconter bien des choses.»
◼️«میخواهم بگویم این داستانی است که عمری بیش از نیم قرن دارد. این داستان رخ داده و بسیار در مورد آن صحبت شده است. مردم هنوز هم در مورد آن حرف میزنند اما میبینی که بیشرمانه تنها یک مرده را به یاد میآورند، در حالی که این قصه دو مرده داشته است. بله، دو مرده. میدانی دلیل چنین حذفی چیست؟ اولی بلد بود داستانسرایی کند تا جایی که توانست جنایتش را از ذهن همه پاک کند اما دومی آدم بیسواد و بیچارهای بود که به نظر میرسد خدا فقط او را خلق کرده بود که گلولهای به سویش شلیک شود و به خاک بازگردد. او مردی ناشناس بود که حتی فرصت نشد اسمی داشته باشد.»
◼️ «من به چیزی علاقه دارم که وقتی تو درمورد یک جنایت تحقیق میکنی برایت مهم است: مُرده کیست؟ که بوده است؟ دلم میخواهد اسم برادرم را بنویسی چرا که او بود که اوّل کشته شد و هنوز هم او را میکُشند.»
◼️ «در حقیقت، به این خاطر است که صحبت کردن و نوشتن به این زبان را یادگرفتم: تا به جای یک مرده حرف بزنم، تا بتوانم جملاتش را برایش کامل کنم.»
◼️ «ما همچون دستهٔ کوچکی از شپشها بودیم که پشت حیوان عظیمالجثهای گم شده بودیم و این حیوان شهر بود و هزاران کوچهٔ تنگ آن. داستان دیوانهکنندهای. چه مرگهای بیدلیلی.»
کتابهای همدسته
دیدگاهها و پرسشها
هنوز دیدگاهی برای این کتاب منتشر نشده است. اولین نفر باشید.
برای ثبت دیدگاه وارد حساب خود شوید.
ورود یا ثبتنام